تبلیغات
پیله ای برای پرواز...

محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم

شاید...
نظرات () |

امروز امتحان داشتم برخلاف دانشجو ها که امتحاناتشون قبل انتخابات تموم شد مال ما بعد از انتخابات تازه شروع شد

وقتی صبح پاشدم برم امتحان بدم وقتی نتایج انتخابات رو دیدم بهتم زد

توی کل امتحان داشتم به این فکر می کردم  چرا این جوری شد؟

هر چی صلاحه خداست

عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم

برام دعا کنید

و برای مملکت

و برای رئیس جمهور هر کی باشه.



نویسنده : پروانه
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392
زمان : 04:22 ب.ظ
به اصلح رای دهید ...
نظرات () |

سلام
عید مبعث مبارک
در ایام انتخابات به وبلاگ شوهرم مراجعه کنید .مطالب جالبی می گذارن.
حتما اگه نقدی داشتین بگین وتوصیه میکنم حتما حتما حتما سر بزنید.
وبلاگ محب جوان 



نویسنده : پروانه
تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392
زمان : 12:42 ق.ظ
یزید را بشناسیم
احساس شما؟ () |

یک سال معاویه یزید را با لشکری به جنگ با رومیان فرستاد «گویا می خواست وانمود کند که یزید تنها اهل بزم نیست که اهل رزم نیز هست.

و سفیان بن عوف غامدی را با او همراه کرد.یزید در این سفر زن محبوب ومورد علاقه خود ام کلثوم را با خود همراه کرد

سفیان با لشکریان پیش از یزید وارد روم شد و در آنجا به دلیل بدی اب و هوا سربازان مسلمان در محلی بنام غذقذونه به تب  و آبله مبتلا شدند.

یزید که در راه در منزلی به نام دیر مران با ام کلثوم به عیش و نوش و استراحت می پرداخت وقتی از حال سربازان با خبر شد چنین گفت:

ماان ابالی بما لاقت جموعهم                بالغذقذونه من حمی و من موم

اذا اتکات علی الانماط فی غرف              بدیر مران عندی ام کلثوم

من در دیر مران در میان غرفه ها بر بالش تکیه داده ام و کنارم ام کلثوم است

نمی ترسم که سربازان مسلمان در غذقذونه تب و آبله بگیرند و بمیرند.1

 

 

پ ن:دیر مکانی مسیحی نشین که مرکز بدترین فساد ها بوده و هوسرانان اموی وعباسی برای فسق وفجور به این مکان روی می اوردند . دیر مران  نزدیک شهر دمشق است

پ ن:تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل

پ ن:امام حسین در اوایل خلافت یزید به ولید فرمود:اینک که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شدند باید فاتحه اسلام را خواند.2

1.مهدی پیشوایی. سیره پیشوایان ص 193

2.سید بن طاووس.اللهوف فی قتل الطفوف ص 11



نویسنده : پروانه
تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391
زمان : 03:53 ب.ظ
پیامبر با حیا
لبخند () |

علامه امینی حکایت نغزی را از حضرت زهرا -علیها السلام- بیان می کند که:

یک روزصبح پیامبر -صل الله علیه و آله- به خانه ما آمدند و من هر چه صبر کردم از علی -علیه السلام- بگویندچیزی نگفتند.

من خیلی نگران شدم بعد از ظهر هم پیامبر -صل الله علیه وآله-به ماموریتی رفتند و به خانه ما نیامدند.

فردا که آمدند باز از علی-علیه السلام-  گفتند

حضرت زهرا -سلام الله علیها- خیالشان راحت شد و در مورد دیروز از حضرت سوال کردند.

پیامبر -صل الله علیه و آله- فرمودند:من دیروز وقتی وارد خانه ی تو شدم وضو نداشتم من بی وضو از علی -علیه السلام- صحبت نمی کنم .

پیامبر -صل الله علیه و آله- حیا می کردند نام حضرت علی -علیه السلام- را بدون وضو ببرند.

منبع:کتاب حیا صفحه 131.نوشته امیرحسین بانکی پورفرد

پیشنهاد می کنم به وبلاگ عاشق جوان سر بزنید ضرر نمی کنید

 



نویسنده : پروانه
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391
زمان : 01:55 ب.ظ
من و وبلاگ
نظرات () |

سلام دوستان

بی مقدمه عرض می کنم

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

چندی پیش تصمیم گرفتم موضوع وبلاگم  رو عوض کنم و فقط توش داستان بزنم

داستان از پیامبر و اهل بیت ع...

چون به لطف فیلم موهن فهمیدم که چقدر به پیامبر بی معرفتم

سعی میکنم داستان هام ناب باشن با ذکر منبع تاریخی

برای همین ممکنه دیر به دیر بروز باشم

فعلا همین

التماس دعا



نویسنده : پروانه
تاریخ : شنبه 15 مهر 1391
زمان : 04:23 ب.ظ
سوختی و ساختیم...
نظرات () |

مهدی جان

ما زنام تو برای خویش دکان ساختیم

کار می چرخید وما بر کاسبی پرداختیم

ما شناساندیم نامت را به مردم ! ماکه خود

جز غباری از نگاه آینه نشناختیم

یک نفر عاقل میان کشور دیوانه ها

تا درآری سنگ نه! گوهر به چاه انداختیم

باد چنگیزی شدیم از دور گردت حلقه زن

حلقه اطرافیان بودیم بیرون تاختیم

صاحب جاهیم ! مالی هست! اسمی هست لیک

در قمار با تو بودن سخت ارزان باختیم

سوختی و سوختی و سوختی وسوختی...

ساختیم وساختیم وساختیم وساختیم ...

پ ن :شاعر مسعود دیانی

 



نویسنده : پروانه
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391
زمان : 01:45 ب.ظ
جورچین
یا محمد () |

پازل اول:

این داستان رو نقل به مضمون میگم

وقتی پیامبر عزیزمون در کوچه های مکه راه می رفتن سران مشرک قریش روی سر ایشون مدفوع وکثافات شتر و حیوانات دیگه می ریختن و اذیتشون می کردن

 

روزی حضرت پیامبر خیلی غمگین شدن. وقتی حضرت حمزه ع مطلع شد سران قریش رو تو کوچه ردیف کرد وگفت به خدا قسم هر کی از جاش تکون بخوره می کشمش.هیچ کی جرات نداشت از جاش جم بخوره...بعد حضرت حمزه همون کثافت ها رو اوردن و وسط کوچه روی صورت بزرگان قریش یکی یکی مالیدن که کسی دیگه جرات نکنه با محمد همچین کاری بکنه...

پازل دوم:

در جریان فتح مکه پیامبر اسلام دستور دادند که تا حد امکان از خون ریزی وکشتار جلوگیری بشه اما ده نفر رو هر کدام از مسلمونا هر جا وبا هر حالتی دید بکشه.

و یکی از اونا زن رقاصی بود که به حضرت محمد روحی فداه توهین می کرد.

جالب این جاست که پیامبر قاتل حضرت حمزه با اوردن اسلام ظاهری بخشیدند.

 

پازل سوم:

این سخن امام خمینی که کاش جوان بودم و خود اورا می کشتم [درباره سلمان رشدی] اهمیت چی رو می رسونه؟؟؟؟؟؟

 

پازل آخر:

تاابد هم اگر بگردند هیچ شکاف ونقصی در دین مبین اسلام نیست

همین لزره بر اندامشان انداخته...

از بیچارگی ست که دست به چنین کار هایی می زنند..



نویسنده : پروانه
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1391
زمان : 03:38 ب.ظ
..............................
رفیق () |

میگن  یه روز بهلول میره قبرستون

ازش می پرسن چی کار میکنی؟

میگه با جماعتی هم نشینی می کنم که منو اذیت نمی کنن

اگه از یاد مرگ غافل بشم به من یادآوری می کنن

وقتی هم که من نیستم پشت سرم غیبت نمی کنن



نویسنده : پروانه
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391
زمان : 06:51 ق.ظ
بمناسبت اولین یادواره مردمی چریک مبارز در مشهد
پیله () |



اشتباه نکنید.
این عکس ها متعلق به 4 نفر نیست.
این ها یک نفر هستند در چند لباس مختلف.
عکس های یک چریک عارف انقلابی .
بنام سید علی اندرزگو.

تولد در 1316...تحصیل در ابتدایی...ترک تحصیل به خاطر فقر...اشتغال در کارگاه نجاری...
تحصیل در حوزه علمیه...پیوستن به تشکل زیر نظر نواب صفوی...
پیوستن به شاخه نظامی هیات های موتلفه اسلامی...ترور حسنعلی منصور...
تحت تعقیب ساواک و فرار به عراق...دیدار با امام خمینی در عراق...در 1345 بازگشت به ایران
تهیه سلاح برای گروه های نظامی... سکونت در شهرهای مختلف ایران (تهران،قم،مشهد)
پس از مدتی فرار به افغانستان...رفتن به سوریه و لبنان برای آموزش نظامی...
تصمیم برای کشتن محمدرضا پهلوی ... اما با شهادتش این تصمیم نافرجام ماند.

اینها چکیده ای از زندگانی چریک مبارز حجت الاسلام سید علی اندرزگو بود .

پ.ن : رفقای مشهدی گرامی ام. این را با توجه بخونند .
اولین یادواره مردمی شهید سیدعلی اندرزگو امروز شنبه 11/6/91 یغد نماز مغرب
در خیابان امام رضا 28- پلاک 50 - برگزار میشود .
با سخنرانی استاد عزیز و گرامی ام : حجت الاسلام علیرضا پناهیان...
ضمنا خانواده شهید هم حضور دارند.
انشالله ببینمتون.

هم چنین فردا یکشنبه 12/6/91 مراسمی با همین عنوان در فرهنگسرای انقلاب اسلامی
ساعت17 برگزار می شود.
آدرس فرهنگسرای انقلاب :صد متری کمربندی (بزرگراه شهید بابا نظر)، بلوار پنجتن، پنجتن 45،
جنب بوستان ارم، فرهنگسرای انقلاب اسلامی


نویسنده : بامعرفت ( مهدی شاندیزی )
تاریخ : شنبه 11 شهریور 1391
زمان : 03:42 ب.ظ
بی ربط
بی ربط () |

پازل اول

دو شب پیش پسر خواهرم اومد خونمون

به محض این که پاشو گذاشت توی خونه هی می گفت :نانانه خاله...نانانه...

منم می گفتم خاله جون نانانه چیه؟

می گفت :نانانه دیگه نانانه

فکر کردم نکنه میگه هندانه

رفتم براش هندونه اوردم

هنداونه اش رو که تا اخر خورد دیدم باز شروع کرد.نانانه می خواست...

خیلی به مغزم فشار اوردم اما نفهمیدم نانانه چیه...

از مامانش پرسیدم گفت: امیر علی رایانه می خواد که براش کارتون بذاری تماشا کنه

تازه دوزاریم افتاد که بچه داشته فارسی رو پاس می داشته ما خبر نداشتیم

براش شبکه پویا رو گرفتم

نشست نگاه کرد کارتون شکرستان رو...

 

 

پازل دوم

چند شب پیش با همسرم رفتیم عروسک فروشی

یک ردیف عروسکای جدیدو با مزه اورده بودن

پرسیدم اینا چیه؟

شروع کرد معرفی کردن

ننه قمر فلان فلان و.....

ما که این بزرگواران رو نمی شناختیم پرسیدیم اینا کی  باشن؟

گفت شخصیت های شکرستان

پرسیدیم ننه قمر چنده؟

گفت خارجیش 13000تومن ایرانیش 9000تومن

به همسرم گفتم دم خارجی ها گرم هنوز عرق تن کارگردان شکرستان خشک نشده اینا عروسکاشم ساختن ...

 

 

پازل سوم

 

دلم خیلی گرفته هنوز زنده ام و نفس می کشم جایی که نفس کشیدن توش سخته...

این روزا جمله دبیرفلسفه سال سوم دبیرستانم خیلی ارومم می کنه

ما در میان کسانی که با ما هم عقیده هستند احساس آرامش می کنیم اما زمانی بزرگ می شویم که در میان کسانی باشیم که با ما هم عقیده نیستند...

پ ن:آیه الله بهجت:خدا توفیق دهد به سمت امام زمان تیر پرتاب نکنیم...

پ ن:این پازل ها ربطی به هم نداشتن نمی دونم چه طوری کنار هم چیدمشون...



نویسنده : پروانه
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391
زمان : 02:45 ق.ظ
اگر...
بغض () |

چند روزیه بعد نمازام دعا می کنم شهید بشم

بعد خودم خنده ام میگیره که با این جور نماز خوندن می خوا م شهید بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید خودمان را بکشیم تا شهید شویم

اگر هم شهید نشدیم باید بمیریم....



نویسنده : پروانه
تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391
زمان : 03:41 ب.ظ
همه را بخشیدی
هق هق گریه () |

پهن شد سفره ی احسان همه را بخشیدی

باز با لطف فراوان همه را بخشیدی

ابر وقتی که ببارد همه جا می بارد

رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی

یک نفر توبه کند با همه خو می گیری

بک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی

حیف از ماه تو که صرف گناهان بشود

تو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی

داشت کارم گره می خورد ولی تا گفتم

جان اقای خراسان همه را بخشیدی

بی جهت نیست شب جمعه شب رحمت شد

مادری گفت حسین جان همه را بخشیدی

 

شاعر:نمی شناسم ولی هر کی بوده دمش گرم

 

دلم بدجوری هوای اقای خراسانو کرده هر کی میره سلام منو برسونه



نویسنده : پروانه
تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391
زمان : 03:11 ق.ظ
درد فراموشی
تو هم فراموشی داری؟ () |

نمی دانم خدا چه حکمتی دارد که مارا برای نوکری چهارده نفر خلق می کند

و چهارده نفر را برای هدایت ما فدا می کند

چه سخت است که اگر گناه کنیم

و به روی خودمان نیاوریم

شرمنده قطره قطره خون شهدای کربلا می شویم

شرمنده هزار سال غربت اقا...

این را برای ذهن فراموشکارم نوشتم اوکه بیشتر وقت ها حواسش به این چیزها نیست



نویسنده : پروانه
تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391
زمان : 03:14 ب.ظ
بلوتوث قلبت رو روشن کن
پیله () |

شب های قدر هم تموم شد .
ان شا الله که تونسته باشیم قدرمون رو بزرگ کنیم.

اونایی که تو این شبا اومدن به حسینیه قرآن و عترت ،
براشون یه بسته فرهنگی صوتی و تصویری بلوتوث می شد .

البته از همه عزیزانی که بلوتوث هاشونو روشن کردند ولی
فایلی دریافت نکردند عذرخواهم . چون دستگاه همزمان می توانست
برای 7 نفر بفرسته و خیلی ها رو گذاشته بود تو نوبت .
رفقا هم بعد از چند دقیقه که میدیدن فایلی براشون نمیاد بلوتوث ها رو
خاموش می کردن .

ادامه مطلب را در اینجا  بخوان .



نویسنده : بامعرفت ( مهدی شاندیزی )
تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1391
زمان : 10:57 ق.ظ
پیشنهاد ما برای شب های قدر
پیله () |

رفقایی که به هر دلیلی نمی توانند در مراسم شب های قدر حرم مطهر شرکت کنند،
پیشنهاد بنده ، حسینیه قرآن و عترت هست .
حتما سر بزنین . می فهمین چرایی پیشنهادم را .
حتی اگر حرم هم می توانی بروی ، حداقل یک شب را به حسینیه بیا و اونجا صفا کن .
فضای اونجا بیشتر دانشجویی ست. فضایی متفاوت نسبت به خیلی جاهای دیگه .
هم خواهران و هم برادران .

مراسم شب های قدر ویژه رفقای مشهدی
سخنران : حجت الاسلام مهدوی
همراه با مرثیه خوانی مداحان اهل بیت ( حاج خلیل موحدی و ...)
زمان : شب های قدر - ساعت 22
مکان :میدان شهدا- خیابان دانشگاه -چهارراه گلستان-گلستان 4-حسینیه قرآن و عترت

منتظرتان هستیم.


:: برچسب‌ها: شب قدر , حسینیه حاج خلیل , حسینیه قرآن و عترت , اقای مهدوی , فضای دانشجویی ,
نویسنده : بامعرفت ( مهدی شاندیزی )
تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
زمان : 10:53 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.








» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :